دلم گفت...بنویس ! 13بهمن 93

زوزه ی مرموز گرگ، سرمای استخوان سوز شب، باریدن سنگین و بی صدای برف

ساعت هنوز به 10 نرسیده ....اما همه جا تاریکه ..همه جا  ساکته ....

انگار همه تو خونه هاشون لولیدن تا انتظار مبهم شون برا تموم شدن  این دونه های سفید و ساکت  سر برسه

من تو اتاقم  با یه چراغ روشناییه کوچیک و سیار نشستم کنار بخاری ....گرمـــم

دلم میخواد الان بزنم بیرون و با دختر همسایمون "فریده " شریک درست کردنه یه آدم برفی بشیم و برا خودمون ثبت کنیم  تو اذهان هر کی که بی تفاوت رد میشه ازش و کلا  نسبت به این  برف و زمستون احساسی نداره و فقط  همیشه "سردشه "

اما...امشب...الان.... تاریکه

دختر همسایمون هم خوابه انگار ...شایدم مث من نشسته تو تاریکی اتاقش و  به  برف امروز و الان فکر میکنه

تنها نیستم الان ....مدارای شکوهی همدمم شده ...صداشو خیلی دوس دارم

هم آهنگ با این آهنگ تکرار میکنم حرفای دل نازکم رو

راستی دل نازکم یه دل سیر گریه ی بی دلیل میخواد تا آروم بگیره  و حجم بغضش کم بشه ...کوچیک  بشه

بغض دیگه تا کِی ؟

درسته که هوا سرده ...

دل اما باید گرم باشه

گرم  باشه ...ولی به چی ؟ به کدوم دلخوشی ؟ به کدوم شوق و ذوق ؟به کدوم فکر خوشایند و شیرین ؟ که راضیم کنه گرم  باشم ؟ !

هوا سرده...دلم هم یخ زده

باید با چیزای کوچیک گرمش کنم...به چیزای کوچیک اما مهم  و الّا با دل یخ بسته ام  چیکار کنم ؟

شاید اونوقت دیگه دیده نشم ...حس نشم

احساست که بمیره ؛ توام کم کم پاک میشی از  همه جا

باید گرمش کنم...دلمو میگم...این یه اجباره

حس خوبیه  وقتی به دلایلِ مضحکِ ناراحتی و بغض هات پوزخند بزنی و بگی :گور بابای غصه خوردن و تولاک بودن و همین  یعنی یه خوشحالیه کوچیک اما عمیق

حس خوبیه  وقتی هیشکی نباشه برای درد و دل کردن اما خودت پای خودت بایستی و بگی من هستم...خدا هست ...پس برام همین بسّه

محکم باش دختر....لبخند بزن...عمیق لبخند بزن تا به جونِ لبت بشینه و خودت حس کنی برامدگیه گونه هات رو

حس خوبیه وقتی ...همین اکنون ..همین حالا چشمات رو ببندی و بگی من خوشبختم " چون غصه های دلم نیومدند که بمونن...اومدن که برن "

مگر نه اینکه هر اومدنی یه رفتنی هم داره  پس غصه هم میره

حس خوبیه وقتی ؛ قلم و کاغذ  و دلِ خوش میشه  علتِ حالِ خوبت

مثل حالِ خوبِ الانِ من

مثل دلِ سبکِ الانِ من

ایکاش یه تیکه از این آسمون برام روز میشد الان تا بتونم برم آدم برفی درست کنم....اماایندفعه دیگه "تنها " و بعدم شال آبیم رو بزارم رو گردنش و بگم ....آدم برفیه  زمستونِ گرمِ امسالِ من؛ دوستت دارم

پ.ن

دلم وقتی گفت بنویس

وقتی شروع به  حرف زدن کرد ساعت هنوز به 10 نرسیده بود

حالا که حرفاشو گفت و نوشتم و جفتمون سبک  شدیم ؛ ساعت از 11 هم گذشته

عجب خلوت شیرینی داشتیم  من و دلم دوتایی تنهایی باهم ...خیلی چسبید

/ 10 نظر / 14 بازدید
علی اصغر

سلام دوست عزیز وب جالب داری به ماهم سر بزن بای

مهدی

خدا کمکتون کنه.ایشا.. که امتحانتو خیلی خیلی خیلی خوب بدی.

سنگاچینی

برات از خدا بهترینها را آرزومندم.موفق باشی[گل]

مهدی

ولنتاین مبارک.ایشا.. که زندگیت پر از عشق باشه وب تمام خواسته های قلبیت برسی.گل

بلقیس

خیلی وبلاگ قشنگی داری سعیده جونم /////////////////////////////////دلم برای دوران قشنگ دانشجوییییییییییییییییییییییییییییییییییی تنگ شده مرررررررررررررررررررررررررررسیییییییییییییییییییییی

عبدالرضا

یه خانمی رو در رویا دیدم که باهاش در جاده ای برفی و یخ زده راه میرفتم و بهم میگفت باید درست و محکم گام برداریم طوری که نیفتیم. در جوابش گفتم: فرقی نمیکنه چقدر محکم قدم بدارین... باز لیز میخوریم در آغوش هم از بس که جاده ها یخ بسته ند

عبدالرضا

یه خانمی رو در رویا دیدم که باهاش در جاده ای برفی و یخ زده راه میرفتم و بهم میگفت باید درست و محکم گام برداریم طوری که نیفتیم. در جوابش گفتم: فرقی نمیکنه چقدر محکم قدم بدارین... باز لیز میخوریم در آغوش هم از بس که جاده ها یخ بسته ند

مهدی

سلام همکلاسی اوووووه چند ماهی میش غیبت داری!!!!چی شد وبت تعطیل شد یهویی!!!

هرمس بزرگ

سلام انسان زمینی چرا مواظب خودت نیستی که سرما نخوری