من و تنهایی

من از تنهایی به انزوا نمی رسم
من از تنهایی شکوه ندارم
من از تنهایی نمی ترسم
از شما می ترسم
از عشق تان
دوستی تان
زندگی تان و حرف هایتان وحشت دارم

می ترسم با عشق قلبم را بشکنید
و در شکل دوست آزارم دهید

پس مرا با این یگانه ، این عزیز
و این صمیمی ترین 
تنها گذارید

مرا با تنهایی خویش تنها گذارید
ای سیل بی خبر و ای مردم گمراه
هرچه بدی بود از شما بود
و هرچه پاکی است از اوست

تنهایی زیباست
صادق است
و همیشه با من است
عاشقم نیست تا دلم را بشکند
و وعده ای نداد
تا از پشت پا زدن به آن بیم داشته باشم
یکرنگ است
و تنها اوست که مرا تنها نگذاشت

آرش نیک سیمائی

/ 1 نظر / 19 بازدید
نقطه

[لبخند][تایید][قلب]