...خدا جونم شرمندتم

من محو خدایم و خدا آن من است 

هر سوش مجویید که در جان من است 

سلطان منم و غلط نمایم به شما 

گویم که کسی هست که سلطان من است 

 

من خدایم که همه کوی مرا می جویند
همه ذرات فلک نام مرا میگویند

همه چیزو همه کس در همه جا مال منست
جان هر جامد و جنبنده به دنبال منست

در زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان
در مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

نه شبی بود ، نه روزی، نه چرخی ، نه جهان
نه پری بود، نه جبریل، نه جنت ، نه جنان

دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود
اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود

او به من گفت بسازم علی اعلی را
جبریل و ملک آدم و پس حوا را

از ازل تا به ابد هر چه در عالم هستند
همه مدیون رخ فاطمه من هستند

 

 

توبه  بر لب 

صبحه بر  کف

دل پر از شوق گناه 

معصیت را خنده می  آید ز  استغفار ما 

 

خدا جونم  شرمندتم 

 

 

 

/ 1 نظر / 31 بازدید
سعیده

سلام سعیده جان ... زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است وتو آن مسافری باش که در گامش ترنم خوش لحضه ها جاریست