آغوش آرام تو

چه  بنامـم  تـو را ؟

چه بخـوانم  این احســاسم به تـو را ؟ 

اگر  " عشـــــــق " نخوانم  و ننامم 

گرچـه  تو چیزی ورای عشقی ...

چیزی ورای دوست داشتن  

تو را  باید در آغوش گرم خدا  خواباند   تا گزندی از ناملایمات زمانه  آزرده خاطرت نسازد 

تو را  باید از آدم های این شهر و دنیا  دور کرد  تا  گزندی از دورنگی هایشان  پریشان خاطرت نسازد 

تو برای قلب کوچکم  از عشقت  دنیایی ساختی به وسعت  مهربانیه خدا 

 دنیایی ساختی به وسعت پراکندگی ِ عطر دل انگیز نگاه مهربان خدا...

 

چشمان تورا که دارم  دیگر دنیا مال من است ...

آغوش تو که هست ... دستان گرم  و پرمهرت که هست  ؛  دیگر  تمنایی از خدا ندارم  

دنیا  از آن من است  وقتی وجودت هست  

در  آغوشم  بگیر  تا  گم شوم  در  آرامش عشقت  

نوازشم کن تا  آرام  شوم  میان  دستان  و نگاه  عاشقت 

دنیای من  ...پر شده از  رویای تو .... از آرزوی لحظه ی دیدنت ،  در  آغوش گرفتنت ،  بوییدن و  بوسیدنت 

دوستت  دارم  دنیای من 

 

از  خودم قلب


/ 4 نظر / 12 بازدید
پرچین خاطره

سلام عزیزم این نوشته های با احساس، نشان از قلبی مهربان و بخشنده داره که آدمو آروم میکنه، بنویس، همچنان بنویس، با قلبت بنویس؛ مثل الأن؛ تا خودت، حظ ببری از نوشته هات، برات آرزوی خوشبختی و شادابی دارم، [قلب][قلب][قلب]

پرچین خاطره

خیلی لطف داری عزیزم؛ بازم شرمنده، موفق و برقرار باشی و همیشه آروم و شاداب[گل][بغل][گل]عزیز دلم، من سیدها رو خیلی دوست دارم و براشون احترام خاصی قائلم، التماس دعا[گل][گل]

نقطه

اوه اوه تراوشاتت تو حلقم[بغل]

سیدمحمود رضوی

فقط فقط یک بانوی رئوف و مهربون از جنس زمرد میتونه اینقدر با احساس و با عشق باشه. عشق شما ستودیدنیست. برایت بهترین را از بهترین خالق آرزومندم. بالهای زیبایت را زیر آسمان پر مهرش باز کن و اوج بگیر . . .