مــــــــرگ

دلم نوشتن می خواهد ،

دلم بغض می خواهد ،

دلم تنهایی می خواهد ،

دلم سفر می خواهد

دیگر دلم هیچ کس را نمی خواهد

هیچ دوست و رفیقی هم نمی خواهد

هیچ کس را نمی خواهد که دست روی شانه ام بگذارد و آرامم کند

دلم صدای مردم نمی خواهد

دلم سکوت نمی خواهد ،مناجات نمی خواهد

چای تلخ و نسکافه داغ ،آهنگ عارف و فریدون
دلم هیچ چیز نمی خواهد

دلم دیگر حتی تو را نمی خواهد

دلم قدرت نمی خواهد ، ضعفم نمی خواهد

دلم کودک نمی خواهد بالغ نمی خواهد والد نمی خواهد

دلم دین و آیین هم نمی خواهد

دیگر هیچ چیز نمی خواهد

اصلا بغض هم نمی خواهد

اشک هم نمی خواهد

دلم حتی تنهایی همیشه ام را نمی خواهد

دلم مرده است

و مرگ دیگر هیچ چیز نمی خواهد

جز مشتی خاک برای محو شدن 

خلاص 

/ 4 نظر / 18 بازدید
مریم

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . .

مونا

عشق صدای سازگار است و بلای ماندگار ای کاش من اسیر این صدای سازگار نمیشدم ممنون که به وبلاگم سرزدی

سیدمحمود رضوی

وضـــع مـــا در گـــردش دنـیا چـــه فرقی می کند زنـــدگی یا مــرگ، بعــد از ما چه فرقـی می کند مـــاهـــــیـان روی خـــــاک و مــاهــــیـان روی آب وقت مـــردن، ســـاحل و دریا چـه فرقی می کند سهـم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جـای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟..

نقطه

نوشته ی اقای سید محمود چه قشنگ بود مرسی