خلوت من و عشق مقدسم ... هیس !

برای رسیدن به خـــدا ؛ مردونه بـــا شیـــطان بجــــنگ

باران  بی  امان  می بارد و می تکاند ....
می بارد  بر جان  و تن  آدمی
و
می تکاند  غبار  دل 
و
خیس  میشوند الماس  چشمها

و من ..
دستهای دلم را  گره  زدم  به حریم  امن  خدایی

و
 با  سکوتم در دل فریاد می زنم   :
خدایا تو منزهی ...برهان مرا از آتش دوزخ

 

خیلی قشنگ و  شیرینه  که تو شبایی که اینهمه انتظار اومدنش رو می کشی  حس کنی  توام مهمون ویژه  ی سفره ی  خدایی
حس کنی  با بنده های   پاک و خاص  خدا  همنشین و همسنگی

آخه چی ازین  بهتر ؛ وقتی داد میزنی تو دلت   و از   دردات  و آرزوهات  برا خدا میگی  ، اونوقت یهویی  صدای یه  بارون شدید  رو  بشنوی  و  بوی نم خاک   و  عطر  رحمت و  بخشش خدا  به مشامت   بخوره  و از ذوق بخشیده  شدن اشک   تو چشات  حلقه بزنه .....

چی از این  بهتر  که حس کنی  صدات داره  شنیده  میشه  و  بدون لحظه ای مکث  جواب میگیری ؛
بنده ی من ، من از تو  به تو مشتاق ترم  
 

اینهمه گناه و کوتاهی و غفلت   فقط به  یه  " عذرخواهیِ دلی " بخشوده میشه  ... نادیده گرفته میشه  و پاک میشه 
چیزی که الان از  من به چشم خدا میاد   دل پاک منه که همش هم در تسخیر خودشه
 

چی ازین  بهتر   که دلت برا خدا بشکنه  و  بارونم بباره   و یه چیزی مدام تو دلت  بگه   که  از  خطاهات گذشتم   ....
تو  بنده ی خاص  منی !
 

خدایا ...
با کلمه و جمله و عدد و  توصیف 
نمیشه  بگم  چقد  ممنونتم ....
نمیشه  بگم  چقد  شاکرم ....
نمیشه  بگم چقد  سبکم ....
نمیشه...

تو مهربونیت  رو در  حقم تموم کردی
با  یه خواب ، بیدارم کردی ...

خدای من ... خدای قلب کوچیک و  ساده ی من
ایکاش جمله ها حد و مرز نداشت 
ایکاش برای توصیف دوست داشتنت   یه عالمه جمله  و کلمه وجود داشت  جز
یه  " دوستت دارمِ " ساده
شاید اونموقع راحت تر میتونستم   حس قلبیمو  بت  بگم 

خدایا .. .
پاکم کردی  .....سبکم کردی 
دلم میخواد دیگه اینجا نباشم  ....
دلم میخواد نزدیک تر شم بهت
حریص شدم  به  اینکه همیشه و دائمی  تو بغل خود خودت باشم
چشم طمع دوختم  به مهربونیات ...اگه پیش تو باشم شاید بهتر و راحت تر   حسش کنم

خدایا ....

می خندی اگه  بگم   زمین و آدمات   منو دور  میکنن ازت ؟
داری میگی چقد  مغرور و  لوس شدم ؟
اینجوری نیستا .... تو از من ف بیشتر منو میشناسی  آخه

خدایا
یا منو ببر پیش خودت  که ارامشم ابدی باشه 
یا اگه  صلاحت بر اینه که اینجا  باشم   فعلا  ؛ پس بزار  این حسِ نابِ الانِ دلم   همیشه  همینجوری  تا همین حد  ناب  بمونه 

 


 

خدایا  دوستت دارم 
از ته همون قلب کوچیکی  که  اینجوری  تسخیرش کردی 
 

نوشته شده در ۳٠ تیر ۱۳٩۳ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط سیده سعیـــــده نظرات () |


آخرين مطالب
» برای عشق صبورم
» نماز
» متشکرم عشقم
» به یاد شهدای غواص
» حرفای دلم
» بازی من و خدا .....
» گناه نکنیم
» خدای خوبم ؛ ممنونم ازت
» چند تا دعا توی یه آیه
» هر ثانیه مدیونتم

Design By : RoozGozar.com