خلوت من و عشق مقدسم ... هیس !

برای رسیدن به خـــدا ؛ مردونه بـــا شیـــطان بجــــنگ

آذرماه سال 88 ----ترم 5 که بودم  یه درسی داشتیم به نام 
جامعه شناسی در ادبیات 

هر جلسه یکی از بچه ها  در مورد  یه شاعر به انتخاب خودشون  میومدن و  کنفرانس میدادن .... موضوع من استاد  شاملو  بود و  اونروز  نوبت یکی از همکلاسیهام بود که  "حسین پناهی " رو انتخاب کرده  بود .....
احسان عباس نژاد خیلی خیلی خوب تونست در مورد  حسین پناهی حرف بزنه ...من کلا  از قبل به حسین پناهی و  کاراش علاقه مند بودم ولی ازون روز به بعد  خیلی بیشتر ازش خوشم اومد ...تازه یه کار ابتکاری هم که آقای عباس نژاد کرد این بود که  یه  سی دی از مجموعه اشعار  حسین پناهی  برا هممون رایت کرد که  تو کلاس داد بهمون ....هنوزم دارمش و یه وقتایی گوش میدم بش
یه کتابی هم داشت  که اون روز ازش قرض گرفتم که بخونمش ......
مجموعه اشعار مرحوم حسین پناهی  "اسم کتاب هم " منُ نازی " بود

 

چندتا از شعرای کتاب رو  برا خودم نوشتم و حالا بعد از اینهمه سال دیشب نشستم و دوباره اون شعرا رو خوندم و  یکی ازینا رو براتون میزارم

 

گفتُ گوی منُ نازی زیر چتر

 

نازی : بیا زیر چتر  من که  بارون خیست  نکنه
میگم  خیلی قشنگه  که  بشر تونسته آتیشُ کشف بکنه

تو جیبت دس مالِ کاغذی داری ؟


من : می خوای چه کار ؟

نازی : می خوام  اشکام  سایه ی زیر چشامُ نشوره !
دوربین  لوبیتل مهریه مُ اگه باهم بخوریم 
هلهله های من و تو  چه  طوری ثبت می شه ؟

من : عشق من !
آب ها  لنز موّرب دارن
آدمُ وارونه  ثبتش می کنن
عکسمون تو آب برکه  تا قیامت  ثبت  می مونه !

نازی : رنگی یا  سیاه و سفید ؟

من : من سیاهُ تو سفید !

نازی: آتیش چی ؟
تو  آبا  خاموش نمی شن آتیشا ؟

من : نمیدونم والله ! چتره رو  بدش به من

نازی: او کسی که  چترُ ساخت عاشق بود ؟

من :نه ! عزیزدل من ! آدم  بود

نازی : واه ....! اون یکی دستت کو ؟

من : رفته تا  حلقه  بشه  به گردنت ...!

نوشته شده در ٢ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط سیده سعیـــــده نظرات () |


آخرين مطالب
» برای عشق صبورم
» نماز
» متشکرم عشقم
» به یاد شهدای غواص
» حرفای دلم
» بازی من و خدا .....
» گناه نکنیم
» خدای خوبم ؛ ممنونم ازت
» چند تا دعا توی یه آیه
» هر ثانیه مدیونتم

Design By : RoozGozar.com