خلوت من و عشق مقدسم ... هیس !

برای رسیدن به خـــدا ؛ مردونه بـــا شیـــطان بجــــنگ

 هم بی کسم و هم به دلم شوق ِ کسی نیست

سودازده ی هر دو جهان را هوسی نیست

تا چند از این غصه بنالم که دراین شهر

همسنگ ِ دل ِ سوخته ام همنفسی نیست

 

دوست عزیز و  بزرگوارم  سلام .... 

خوبید شما ؟ من   همونطور که خودت فهمیدی حال خودم و دلم خیلی خوبه  

اینکه دارم اینجا پیام میدم بخاطر اینه که پیام خصوصی گذاشتی بدون آدرس

دلم برای وبلاگ و مطلبات تنگ  شده .... اننننننقده از دیدن پیامت خوشحال شدم که  نگو .... چطوری؟

امیدوارم حال دلت خیلی زود  به  یه حال خوشی برسه 

 

در مورد اون قضیه ای هم ک مطرح کردی بله  قبول دارم حرفتو ... ولی من قصد  بحث و بگومگو نداشتم شاید لحنم  اینجوری نشون داد ک شما برداشت اونجوری کردی 

بهرحال  مرسییییییییی یه دنیا  

بابت اون  چیزایی ک در مورد ایت الله بهجت گذاشتی ... ممنوووونم 

در ضمن  روز عید غدیر باور کن تو ذهنم  بودی..... ایشالا  خدا  صدای دعامو شنیده  

 

ارادت 

 

بازم بیا

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/۳٠ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط سیده سعیـــــده نظرات () |

سفارش  پیامبر  "ص " به حضرت فاطمه  "س"  هنگام خوابیدن 

نخواب مگر اینکه 4 عمل را  به جای بیاوری 

قران را ختم کن 

پیامبران را  شفیعان خود قرار بده 

مومنین را  از خود خشنود ساز 

حج و عمره را بجای بیاور 

فاطمه "س" فرمود :  یا  رسول الله من توانایی انجام   این اعمال را در این وقت کم   ندارم 

پیامبر "ص" تبسمی کرد و فرمود : 

3 مرتبه  سوره توحید خواندن  برابر است با ختم قران 

1 مرتبه صلوات بر من و  پیش از من  سبب شفاعت  خواهد شد  

1 مرتبه  استغفار برای مومنان   " اللهم اغفر للمونین  والمومنات  

1 مرتبه  ذکر سبحان الله والحمدالله   و لا اله الا الله  و الله اکبر ثواب حج و عمره را دارد  

 

*****

استاد  شاملو میگه : 

اگر از مرگ  بترسی ، یاد میگیری که چطور از زندگی لذت ببری 

چند مدته  فکرم  مشغوله یه قضیه ای شده .... به مردن و مرگ  

میترسم ... چون آماده نیستم 

بعضیا  انقد راحت و سریع میمیرن  که  با خودم میگم  از کجا معلوم که نفر بعد من  نباشم !!؟

چرا خودمو آماده نکنم .....  

واقعا  بعضی خوشیای  این دنیا  نمیچربه به  سختیای  اون دنیا  

اصن این دنیا و اون  دنیا نداره ... 

دلت رو که به خدا گره بزنی  .... لحظه هات پر از شادی میشه و از هرثانیه ات  لذت میبری  
این یعنی خوده خود  زندگـــــــــــــــی ....

 

********

 

یه  ترانه بود  که میخوند :

منو درگیر خودت کن ... تا جهانم زیر و رو  شه  

یه زمانی  آرزوم بود که به این مرحله از عشق به خدا برسم  ...  

انقد که  وقت  فکر کردن به چیز دیگه ای رو نداشته باشم 

خدا  صدای  دعاها و آرزوهای مارو میشنوه  

من  خوشحالم که درگیر  خدا شدم  ...  درگیر  جلب  محبتش ..... 

خدایا  ممنونم که  انقد  بهم نگاه خاص داری که  هر لحظه ام دارم دنبال  این میگردم که  یه کاری کنم تا خوشحالت کنم و  بهم لبخند بزنی  

خدایا ممنونم که انقد  برات خاصم  

خدایا  ممنونم بابت  بغضای عاشقونه ام  بخاطر تو

خدایا ممنونم بابت هدیه ی دیشبت 

خداجونم دوستت دارم ... همین  !



نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢٦ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط سیده سعیـــــده نظرات () |

نادعلــــــی به هوای نجف 

یاد حـــــــــرم برده  قرارم  ز کف 

 

باز هوای  نجـــــفم  آرزوست 

مهر علـــــی در دو جهان آرزوست 

 

یک نظرم گر بکند بوتـــــراب

ذره ناچیز شود آفـــــتاب  

 

حیدر کــــــرار علیک الســلام

عشــق  فقط حب علــــــی  والسلام

 

زیر نشین عـــــلمش انـــــبیا 

سید و ســـالار همه اوصــــیا  

 

نــفس نبی ، حــــبل  متین ، روح دیـــن

 مظهر الاســـــما خدا در زمــــــین  

 

حـشر محــــبان علــــی با علـــی  

در همــــه احوال بـگو یا علـــــی   

 

 

من خودم  سادات ام

و

انننننقد  برا عید غدیر ذوق دارم که  هیشکی  نمیتونه باورش کنه 

سعی میکنم  از ته دلم  توی این روز برا همه دعا کنم  

حالا هر کی  و هرچی میخوام باشم ؛ باشم

عید غدیر ،ما  سادات ها ،حسابمون جداست

خدایا  مارو شرمنده ی جدمون نکن  

 

عید غدیر  رو تبریک میگم به همه  

آرزومه 

همتون به آرزوهاتون برسین .... 

آرزومه 

هممون یه عیدی توپ بگیریم  از صاحب  این روز  

 

اراداتمند : ســـیده  ســـعیده  حســـینی  

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢۱ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط سیده سعیـــــده نظرات () |

 

سلام قلب عیــــــدتون مبارک 

 

آهنگمو تغییر  دادم ....عاشقونه از  هادی فرج اللهی  قلب

 

قشنگه ؟ قلب

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/۱۳ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط سیده سعیـــــده نظرات () |

 



پیش از این ها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها

 

خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

 

ماه برق کوچکی از از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

 

اطلس پیراهن او آسمان

نقش روی دامن او کهکشان

 

رعد و برق شب طنین خنده اش

سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

 

دکمه ی پیراهن او آفتاب

برق تیر و خنجر او ماهتاب

 

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

 

پیش از این ها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویربود

آن خدا ،بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان ،دور از زمین

 

بود ،امّا در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

 

در دل او دوستی ،جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت...

 

هر چه می پرسیدم از خود از خدا

از زمین از آسمان از ابر ها

 

زود می گفتند این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست

 

هر چه می پرسی جوابش آتش است

آب اگر خوردی عذابش آتش است

 

تا ببندی چشم کورت می کند

تا شدی نزدیک دورت می کند

 

کج گشودی دست ،سنگت می کند

کج نهادی پای ،لنگت می کند

 

تا خطا کردی عذابت می کند

در میان آتش آبت می کند

 

با همین قصّه ،دلم مشغول بود

خواب هایم خواب دیو و غول بود

 

خواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان شعله های سرکشم

 

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

 

محو می شد نعره هایم بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا ...

 

نیّت من در نماز ودر دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

 

هر چه می کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود ..

 

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

 

تلخ ،مثل خنده ای بی حوصله

سخت، مثل حلّ صد ها مسأله

 

مثل تکلیف ریاضی، سخت بود

مثل صرف فعل ماضی، سخت بود

 

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادیم به قصد یک سفر

 

در میان راه در یک روستا

خانه ای دیدیم خوب و آشنا

 

زود پرسیدم پدر، اینجا کجاست؟

گفت: اینجا خانه ی خوب خداست

 

گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی دست ورویی، تازه کرد

با دل خود گفت و گویی، تازه کرد

 

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟

 

گفت :آری خانه ی او بی ریاست

فرش هایش از گلیم و بوریاست

 

مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

 

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی

 

خشم، نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرین تر است

مثل قهر مهربان مادر است

 

دوستی را دوست معنی می دهد

قهر هم با دوست معنی می دهد

 

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی ست

 

تازه فهمیدم، خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

 

دوستی از من به من نزدیک تر

از رگ گردن به من نزدیک تر

 

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

 

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

 

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

 

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

 

می توان در باره ی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

 

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره صد هزاران راز گفت

 

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

 

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

 

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

 

می توان در باره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

 

مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از این ها فکر می کردم خدا ...

 

 

قیصر امین پور


نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٧ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط سیده سعیـــــده نظرات () |


آخرين مطالب
» برای عشق صبورم
» نماز
» متشکرم عشقم
» به یاد شهدای غواص
» حرفای دلم
» بازی من و خدا .....
» گناه نکنیم
» خدای خوبم ؛ ممنونم ازت
» چند تا دعا توی یه آیه
» هر ثانیه مدیونتم

Design By : RoozGozar.com